حقیقت غیبت عبارت است از نهان زیستی وفعّالیّت پنهانی امام دوازدهم . با این نگاه غیبت ادامۀ تقیّه است .(1) بنابراین هم در تعریف غیبت وهم در علّت یابی آن باید به ماهیّت وریشه های تقیّه توجّه داشته باشیم.

 با همین بیان روشن می شود که غیبت ، در مقابل ظهور است نه حضور ، یعنی با پایان یافتن غیبت ، آنچه که رخ می دهد آشکار شدن امام دوازدهم برای عموم است نه آمدن ایشان از یک عالم دیگر به این عالم و میان مردم. (2)
غیبت فی نفسه وبه لحاظ کلامی نمی تواندخوب وحسن باشد . چرا که غیبت امام از دید دوستانش باعث دوری آنها از فیوضات فراوان و بی بدیلی است که در سایه ی حضور و حکومت امام به دست می آورند و این محرومیّت به هیچ وجه امر مطلوبی برای او و دوستانش نیست و با حکمت و لطف الهی نیز سازگاری ندارد .
 اما غیبت او از دشمنانش اگر چه در ظاهر خوب به نظر می رسد و به دلیل دور کردن او از قتل و اسارت انجام گرفته است اما همین امر حاکی از شرایط بدی است که او بدان دچار گشته و یاران و همراهان کافی و مورد اعتمادی ندارد که به کمک آنان شرایط را تغییر دهد و این امر قطعا بد وقبیح است . به تعبیر دیگر غیبت او از دید دشمنانش معلول عللی همچون ترس از قتل و نبود یاور و ... است که همه اموری منفی هستند .
 پس با عنایت به قاعدۀ لطف(3) باید اذعان کرد که غیبت اولا و با لذات مطلوب خدا و خود امام و صالحان نیست و اگر واقع شده ، استمرار آن نیز مورد خواست ذاتی خدا و امام و صالحان نمی تواند باشد . مؤیّد این امر آن است که غیبت برای امامان پیشین با اینکه در معرض قتل بودند واقع نشد چرا که امام بعدی وجود داشت که جای آنان را پر کند.
ونیزتوجّه به حقیقت غیبت روشن می سازد که غیبت یک دستور تعبدی محض(4) نیز نمی تواند باشد چرا که هیچ یک از ملاکات دستورات و اوامر تعبدی محض، مانند تقرّب الی الله و یا اختبار میزان اطاعت پذیری در اموری که ذاتا بد هستند جریان ندارد و امر به غیبت قطعا یک امر ثانوی و توصلی است (5)و علّت آن قابل فهم و رفع است و اگر علل این امر فهمیده و مرتفع گردند دیگر استمرار نخواهند داشت .
 درپایان تأکید می شود که بنا بر قاعدۀ لطف، غیت امام ، مشکلی از طرف خدا یا امام نیست بلکه مشکل دوست داران امام از یک طرف و دشمنان امام از طرف دیگر است . چرا که دوست داران امام عِدّه و عُدّه و توانایی ظاهری و معنوی برای یاری امام کسب نکرده اند و دشمنان امام که در مدیریت شیطان و در جبهه ی استکبار اجتماع کرده اند با لجاجت ، عناد ، استکبار و ... موجبات محرومیت خود و دیگران را از حضور مسالمت آمیز و حکومت جهانی او بر اجتماع بشری فراهم کرده اند .

پاورقی:

 [1] استاد فقید علی صفایی حائری در تبیین چگونگی منتهی شدن تقیّه به غیبت می نویسد:
هارون، امام کاظم را در زندان نگه می‏دارد و مأمون حضرت رضا را به مرو می‏کشاند و در کنار خویش محصور نگه می‏دارد و با پنبه سر می‏برد و پنهانى حضرت را به شهادت می‏رساند تا جایى که بعضى از علماى شیعه خیال می‏کنند که مأمون، حضرت را شهید نکرده؛ چون خود به سر و سینه می‏زده و حضرت را جانشین خود میدانسته است.می‏بینى که چقدر مبارزه پیچیده شده و چگونه دشمن به روش‏هاى تازه روى آورده و چگونه طرح‏ها با کمک یکدیگر شکل می‏گیرند و میخ و نعل می‏شوند....تا آنجا که،[ امامان بعد را] در سامرا، مواظب بودند و با این همه می‏ترسیدند و این بود که زود به فکر شهادت[وکشتن آنها] می‏افتادند و می‏بینیم که حضرت جواد در بیست و پنج سالگى و حضرت هادى در حدود چهل سالگى و حضرت عسکرى در حدود بیست و هشت سالگى به شهادت می‏رسند.
جلوگیرى از تولد قائم آل محمد و کنترل ائمه و فاصله انداختن میان رهبرى و شیعیان عراق و ایران، باعث می‏شد که این گونه سخت‏گیرى کنند، ولى با مشاهده ‏ى روابط دقیق شعیه با امامان با این همه فشار به فکر یکسره کردن کار و شهادت‏هاى زودرس می‏افتادند.
با شهادت امام عسکرى، دوره‏ ى غیبت فرا می‏رسد، غیبت درهنگامى است که طرح مذهب ریخته شد و احادیث در صورت اصول و جوامع، نگهدارى شده‏اند و معیار شناسایى احادیث و تهذیب دسیسه ‏ها به واسطه‏ ى حضرت رضاو جواد و هادى و عسکرى علیهم السلام به دست آمده، همان طور که شیوخ و وجوه و رجالى تربیت شده‏ اند و کارگشاى حوادث هستند، حضورحجت احتیاج به بلوغى دارد که هنوز حاصل نشده و زمینه‏ اى میخواهد که هنوز فراهم نگشته، پس به طور طبیعى غیبت شروع می‏شود.  ر.ک: صفایی حائری، علی، درسهایی از انقلاب/تقیّه/صص 216 و217.
 [2]  کما اینکه برخی فرق انحرافی مانند شیخیه و کشفیه چنین گمان کرده اند. ر. ک: شیخی گری، بابی گری، مرتضی مدرس چهار دهی، کتابفروشی فروغی، تهران، 1345 ش، ص41.
 [3] اصولاً مهم ترین دلیل عقلى متکلمان در مباحث امامت قاعدۀ لطف است.شیخ مفید در تعریف آن گفته است:اللطف ما یقرب المکلف معه الى الطاعه و یبعد عن المعصیه و لا حظ له فى التمکین و لم یبلغ حداللجاء.لطف آن است که به سبب آن مکلف به طاعت نزدیک و از معصیت دور مى شود و در قدرت مکلف بر انجام دادن تکلیف موثر نیست و به مرز اجبار نیز نمى رسد.لطف به مقرِّ ب و محصِّل تقسیم مى شود. اصل قاعدۀ لطف مورد پذیرش غالب متکلّمان شیعی از قبیل شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علّامۀ حلّی و.. است .ر. ک: على ربانى گلپایانى/ امامت در بینش اسلامى، ص67-78.
 اصولاًاشکال هاى وارده بر برهان لطف عمدتاً از سوى معتزلیانى که قاعدۀ لطف را قبول دارند ولى امامت را از مصادیق آن نمى دانند مطرح شده است. ومتأسّفانه برخی نویسندگان اخیر نیز بی توجّه به منشأ این اشکالات آنها را به زبان دیگری مطرح کرده اند. ر.ک: بنی هاشمی،محمد، راز پنهانی ورمز پیدایی، صص179-192.
لینک تعریف قاعده لطف

[4و5] لینک تعریف تعبدی و توصلی

منبع :

آثار استاد صالح نیا ، الگوهای گذر از دوران غیبت و زمینه سازی ظهور





طبقه بندی: برداشت های غلط،  فتنه های آخر الزمان، 
برچسب ها: حقیقت غیبت، ظهور، قاعده لطف، مدیریت شیطان، جبهه استکبار، حکومت جهانی، حضور،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 آبان 1390 توسط حسن گندمکار
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic