تبلیغات
طلبه جوان - بررسی حیاء در اسلام از منظر قرآن و روایات
حَیاء، یکی از صفات پسندیده نفسانی است که در شرع مقدس بر آن تاکید شده که مقابل آن صفت رذیله بی‌شرمی قرار دارد. حیاء از ریشه «ح ى و» یا «ح ى ى»، به معناى شرم داشتن و آزَرم و منظور از آن خوددارى از انجامدادن كارهاى زشت بهسبب ترس از سرزنش شدن است حیا از اخلاق پسندیده، بلكه در روایات، رأس مكارم اخلاق كه خداوند پیامبران خود را بدان آراسته، بر شمرده شده است، و در روایتى از معصوم علیه السّلام آمده است: «حیا و ایمان با هم اند، چنانچه یكى رخت بربندد، دیگرى نیز به تبع آن مى‌رود» و در روایتى دیگر از امام صادق علیه السّلام آمده است: «كسى كه حیا ندارد ایمان ندارد».



حیا عبارت است از حالت و خویی نفسانی در انسان که مانع ارتکاب اعمال زشت می‏شود. مقابل آن، بی‌شرمی قرار دارد.
در لغت، سه معنا برای حیا وجود دارد: «تغیر و انکسار (اثرپذیری) درونی»؛ «انقباض (گرفتگی) نفس از زشتی‌ها»؛ «عامل بازدارندگی در برابر گنا». حیا یعنی شرم ، آزرم، گرفتگی نفس از چیزی؛ حیا به این نیست که انسان سرش را به زیر بیندازد اگر در بین مردم چنین گفته شده منظور آن است که به نامحرم نگاه آلوده نشود.
در برخی لغتنامه‌های عربی، مصادر «اِستِحیاء»، (1) «تَوبَه» (از ریشه وأب) و «حِشمت» (از ریشه حش م)؛ هم معنای آن تلقی شده‌اند.
«وَقاحَت» (بیشرمی)، که حقیقت آن اصرار بر انجام دادن زشتی‌هاست، معنای متضاد آن است.
گاهی حیاء به جای «خَجَل» (تحیّر ناشی از فرط حیاء) به کار میرود، اما به اعتقاد ابوهلال عسکری این کاربرد، نوعی توسع معنایی حیاء است، زیرا حیاء در اصل شرم کردن از انجام دادن کاری است که هنوز به وقوع نپیوسته و خَجَل، شرمگین شدن در برابر امری است که انجام پذیرفته است.

حیاء در قرآن:
حیاء در قرآن دقیقاً به همین شکل نیامده، اما مفهوم «شرم داشتن» چهار مرتبه و با الفاظی از مصدر «استحیاء»، سه بار به کار رفته است: به صورت فعلِ منفیِ «لایَستَحیی» در آیه ۲۶ بقره و آیه ۵۳ احزاب، که در هر دو مورد به خدا نسبت داده شده است؛ و به صورت فعل مثبت «یَستَحیی» در آیه ۵۳ احزاب، که فاعل آن رسول اکرم است. این مفهوم یک بار هم به صورت مصدر «استحیاء» در آیه ۲۵ قَصَص آمده و به دختر حضرت شُعَیب علیه‌السلام نسبت داده شده است.
فعل حیاء:
مفسران در نسبت دادن فعل حیاء به خداوند، به تأویل آیات ِ یاد شده پرداخته و گفته‌اند شرم نکردن خداوند در آیه ۲۶ بقره، به معنای نترسیدن و منصرف نشدن خداوند از انجام دادن امری است که، برخلاف نظر بندگان، فی نفسه زشت نیست و در آیه ۵۳ احزاب به معنای منصرف نشدن خداوند از بیان حق است.
به نظر فخررازی، بروز حالات نفسانی از قبیل حیاء و غَضَب دارای مبدأ (مقدمه) و منتهی (نتیجه) است. مثلا مبدأ حیاء احساسی است که در انسان به واسطه ترس از انتساب وی به انجام دادن کاری زشت پدید می‌آید و نتیجه این احساس ترک آن کار زشت است. چون انتقال از مبدأ به منتهی مستلزم تغییری در موجود شرم کننده است و تغییر نیز مختص جسم است و خداوند جسم نیست، پس انتساب این صفات به خداوند در واقع انتساب نتایج آن به ذات وی است. بنابراین، حیای خداوند به این معناست که وی از انجام دادن کار زشت منزه است و شرم نکردن خداوند بدان معنا نیست که وی اهل حیاء نیست و از انجام دادن کار ناپسند ابایی ندارد.
در آیه ۲۵ قصص نیز استحیاء به صورت ظهور و بروز عفت و شدت حیاء در رفتار دختر شعیب معنا شده است. (2) در صدر آیه ۵۳ سوره احزاب هم حیای پیامبر اکرم از اعتراض به کسانی که با رعایت نکردن ادب موجب آزار ایشان شده بودند، به سکوت ایشان در برابر بی‌ادبی آنان و برخاسته از حِلم ایشان تفسیر شده است.(3)
حیاء در احادیث:
حیاء به عنوان خُلقی که مایه تمایز انسان و حیوان و جامع خصال شایسته انسانی است، در حدیث، (4) مورد توجه جدّی قرار گرفته و بر این اساس به ارتباط نزدیک آن با دو امر دین و اجتماع تصریح شده است.
حیاء برحسب آن‌که در برابر چه کسی صورت پذیرد، به دو نوع کلی تقسیم شده است: حیاء از خداوند و حیاء از انسانها. برای بیان این دو مفهوم، علاوه بر لفظ حیاء، از لفظ استحیاء و برخی مشتقات آن نیز استفاده شده است. با این همه، قرائن لفظی و معنوی موجود در احادیث به گونه‌ای است که گاهی فقط یکی از دو مفهوم یاد شده قابل حمل بر الفاظ مذکور است و گاهی هر دو مفهوم را میتوان از الفاظ یاد شده استنباط کرد.
صفاتی چون «قِحَه» (یا قَحَه از ریشه «وقح» : کم حیایی) و مجازاً «خَلْع» (کندن لباس) و «بَذاء» (بدزبانی)، صفات متضاد حیاء تلقی شده‌اند.
علم، صیانت نفس (از مکروهات و شبهات)، (5) تواضع و توجه به این‌که خدا همواره به یاد بندگان است، از جمله خاستگاه‌های حیاء دانسته شده اند.
ترغیب به حیاء:
احادیث راجع به حیاء، برحسب جهت گیری کلی آنها، بر دو دسته‌اند :
احادیثی که ترغیب افراد را به حیاء، به عنوان امری اخلاقی، مورد توجه قرار داده‌اند. پاره‌ای از این احادیث، به صراحت اشخاص را به رعایت حیاء سفارش کرده و از محبوب بودن اهل حیاء در نزد خدا خبر داده‌اند، زیرا خدا خود اهل حیاء است. ازاینرو، حیاء در رأس نُه خُلقِ نیکِ دیگر، یکی از «مکارم اخلاق» معرفی شده است، (6) چنانکه پیامبر اکرم در دعاهای خویش، حیاء از خداوند را از او درخواست کرده است. سفارش به حیاء حتی در خصوصی‌ترین زوایای زندگی فردی نیز مطرح گردیده است.
به پیامدهای مثبت مادّی و معنوی حیاء نیز توجه شده است؛ مثلا براساس حدیثی نبوی، حیاء سراسر خیر است و جز خیر نتیجه‌ای ندارد. ابن بابویه در توضیح معنای این حدیث گفته است که حیاء انسان را، چه دیندار باشد چه غیردیندار، از پلیدی‌ها بازمی‌دارد. همچنین حیاء سبب همه زیبایی‌ها معرفی شده و وجود برخی امور در حوزه دین و مناسبات اجتماعی، مترتب بر آن دانسته شده است، از جمله انجام دادن فرایض دینی، دوری از زشتی‌ها، رعایت حقوق والدین، وفای به عهد، صله رحم، برآوردن نیازهای دیگران و پذیرایی از مهمان.
حیاء عیوب فرد را از دیگران می‌پوشاند و در کنار صداقت، حسن خلق و شکر نعمتهای الهی، گناهان انسان را به حسنات تبدیل می‌نماید، چنانکه به کار بستن همزمان حیاء، حسن خلق، وفای به عهد، تدبیر در امور و آزادمنشی موجب برانگیخته شدن اقبال عمومی جامعه به فرد میگردد.
در احادیث به آثار کم حیایی نیز اشاره شده، چنانکه کم حیایی (از خداوند) یکی از رذایل اخلاقی تلقی شده که ممکن است گریبانگیر دانشمندان شود. به گفته پیامبر اکرم، کم حیایی موجب بی‌توجهی شخص به رعایت حدود شرعی و اخلاقی می‌شود. بنابه وصیت امام علی به امام حسن، این خصلت باعث تضعیف «وَرَع» (ترک شبهات) و در نتیجه کم شدن ایمان و باورهای دینی انسان می‌شود و سرانجام او را مستحق عذاب الهی می‌کند. در بُعد اجتماعی، کم حیاییِ فرد به مُجاز شدن غیبت از وی می‌انجامد.
در احادیث به ارتباط حیاء با عقل و دین، و به تبع آن ایمان، توجه شده است. مثلا حیاء از جنود عقل، چشم آن و همراه جدانشدنی عقل معرفی شده است. در این میان احادیثی وجود دارد که بر ربط وثیق دین (و ایمان) به حیاء تأکید می‌کند، از جمله دو حدیث «اَلحیاءُ مِنَ الایمانِ» و «اَلحیاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الایمانِ»، که بسامد بسیار دارند.
در برخی احادیث حیاء تا آن‌جا اهمیت یافته که لباس اسلام و خُلقی که اسلام با آن شناخته می‌شود معرفی گردیده و به افراد توصیه شده است که حیاء را میزانی برای سنجش اعمال خود قرار دهند. همچنین حیاء، صداقت، امانتداری و حسن خلق چهار خصلتی دانسته شده‌اند که به اتفاق یکدیگر موجب تکمیل ایمان انسان و ورود وی به جرگه مؤمنان می‌شوند. اما برتری نقش حیاء در این باب با حدیث مشهور «لاایمانَ لِمَن لاحیاءَ لَه»؛ «هر که حیاء ندارد ایمان ندارد» به اوج می‌رسد و با روایتی تأیید می‌شود که براساس آن زایل شدن ایمان شخص، با سلب حیاء از او آغاز می‌شود. بنابراین، میتوان حیاء را توفیق الهی دانست که براساس اعمال بندگان، از جانب خداوند به آنان عطا می‌گردد یا از آنان سلب می‌شود. راغب اصفهانی در شرحِ حدیثِ «مَن لاحَیاءَ لَهُ فَلا ایمانَ لَهُ» بیان می‌دارد که چون حیاء اولین نشانه ظهور عقل در انسان، و ایمان آخرین مرتبه عقل است، کسب آخرین مرتبه بدون کسب مرتبه اول ممکن نیست. احادیثی هم وجود دارد که حیاء و ایمان را در عرض هم معرفی می کند که از دست رفتن یکی موجب از دست رفتن دیگری می شود. در این میان، ابن بابویه، براساس حدیثی نبوی، حیاء نداشتن از مردم و مرتکب کار قبیح و زشت در ارتباط با دیگران شدن را موجب بی توجهی به حیاء از خداوند می‌داند که سرانجام شخص را از حوزه دین خارج می‌کند.
تبیین عملی و بیان مصادیق حیاء:
دسته‌ای دیگر، احادیثی هستند که در آن‌ها به تبیین عملی و بیان مصادیق حیاء پرداخته شده است. براساس این دسته از احادیث، حیاء باید آگاهانه، بجا و به اندازه باشد، چنانکه به سفارش رسول اکرم حیاء در امور گوناگون باید بجا و به اندازه شأن آن‌ها باشد و به فرموده امام حسن عسکری علیه‌السلام نیز زیاده روی در حیاء کردن از مصادیق اسراف است. بنابر حدیث دیگری از پیامبر اکرم، حیای واقعی از خداوند باید همانگونه که شایسته آن است صورت پذیرد، که این امر با یاد مرگ و مراقبت شخص از فکر و اندرون (شکم) خود تحقق می‌یابد بنابراین، حیاء از خداوند در مراعات واجبات و محرّمات شرعی ظهور و بروز می‌یابد. به گفته راغب اصفهانی، این حدیث متضمن سفارش افراد به تلاش برای شناخت خداوند نیز هست، زیرا تا انسان خدا را نشناسد او را بزرگ نخواهد شمرد و درنتیجه از او حیاء نخواهد کرد.

اقسام حیاء در احادیث:
در احادیث، حیاء به دو نوع تقسیم شده است: «حیای عقل» (حیای بجا) که عین علم و منشأ اسلام و ایمان و توانمندی فرد است؛ و «حیای حُمق» (حیای نابجا) که عین جهل است و موجب ضعف و پشیمانی میشود. به همین دلیل در احادیث، ترک کارهای خیر (از جمله کسب دانش) به سبب حیاء (نابجا) از دیگران، نهی شده و ترک نکردنِ کارهای خیر به سبب حیاء از مردم، سیره مؤمنان بیان گردیده است.
سرمشق گرفتن افراد از یک اسوه، به منظور تخلق به حیاء، اهمیت بسیاری دارد و پیامبران و معصومان علیهمالسلام سرمشق‌های حیاء معرفی شده‌اند. همچنین به پیروی مردم از اهل حیاء سفارش شده، تا آن‌جا که به حاکمان توصیه شده است کارگزاران حکومتی خود را از میان اهل حیاء انتخاب کنند. عواملی چون رفت وآمد مکرر به مساجد موجب تقویت این فضیلت اخلاقی و درنتیجه ترک گناهان می‌شود، و عواملی چون فقر، دست نیاز به سوی دیگران درازکردن، شُرب خَمر، و حفظ نکردن وقار مایه از دست رفتن حیاء می‌گردد. بنابر سخنی از امام علی علیه‌السلام، کثرتِ خطاهای فرد، موجب کم شدن حیای وی می‌شود.

حیا از منظر علمای اخلاق:
در منابع اخلاقی در تعریف حیا از تعبیرهای گوناگونی استفاده شده است؛ مانند این که حیا، عبارت است از محصور شدن نفس و انفعال آن در ارتکاب حرام‌های شرعی، عقلی و عرفی، به جهت ترس از سرزنش و نکوهش مردم.(7)
روایات درباره شرم و حیا دو رویکرد دارند. دسته‌ای از روایات، به نظارت خداوند می‌پردازند؛ جهان را در محضر خداوند معرفی می‌کنند و مردم را به حیا کردن از خداوند، فرا می‌خوانند. دسته‌ای دیگر، مردم را به حضور و نظارت فرشتگان توجه می‌دهند و از این راه آنان را به حیا دعوت می‌کنند.
در منابع اخلاقی در تعریف حیا از تعبیرهای گوناگونی استفاده شده است، که در این جا نمونه‌هایی از آنها را می‌آوریم:
۱. «حیا، عبارت است از حصر (محصور شدن) نفس و انفعال (درماندگی) آن در ارتکاب حرام‌های شرعی و عقلی و عرفی، به جهت ترس از سرزنش و نکوهش مردم»؛ عنی ترس از سرزنش مردم موجب می‌شود که انسان در مواجهه با امور سه گانه حرام شرعی، عقلی و عرفی، منفعل شده، از نظر روانی دچار حصر و تنگنا گردد.
۲. «حیا، ملکه‌ نفسانی است که موجب انقباض نفس از فعل قبیح (کار زشت) و انزجار (بیزاری) آن از کار خلاف ادب می‌گردد. این کار به جهت ترس از سرزنش صورت می‌گیرد». در این تعریف از واژه انقباض استفاده شده است. روان انسان هنگام مواجهه با اموری که خوشایند ارزیابی می‌شوند، منبسط (گشوده و باز) می‌گردد و در مقابل، هنگام مواجهه با اموری که ناخوشایند ارزیابی می‌شوند، منقبض (گرفته و بسته) می‌گردد. هنگام حیا، روان انسان منقبض می‌گردد؛ از این رو در این تعریف از این واژه استفاده شده که بیانگر حقیقت یاد شده است. همچنین از واژه انزجار نیز استفاده شده که غیر از انقباض است و نشان می‌دهد که از دیدگاه این تعریف؛ حیا، همراه با انزجار و نفرت از موضوع حیا نیز هست.(8)

۳. «حیا، نوری است که جوهرش صدر ایمان است و تفسیرش توقف در هر چیزی که مخالف توحید و معرفت باشد». در این تعریف، فقط به جنبه بازدارندگی حیا اشاره شده و از بیان حالت‌های روانی آن و همچنین ویژگی‌های موضوع حیا، چیزی به چشم نمی‌خورد.
۴. «حیا، خصلتی است که انسان را بر ترک کردن فعل قبیح و جلوگیری از کوتاهی کردن در حق دیگران بر می‌انگیزد». (9) در این تعریف، به جنبه بازدارندگی اشاره شده و به یکی از مصادیق آن نیز تصریح شده است.

نکته‌ها:
از مجموع تعریف‌های اخلاقی چند نکته به دست می‌آید:
یکم: حیا، هنگام مواجه شدن با یک فعل قبیح رخ می‌دهد.
دوم: در این حالت، روان انسان، حالت انکسار، انفعال، انقباض، انزجار و انحصار پیدا می‌کند.
سوم: این نوع برانگیختگی در عمل، هم موجب انجام دادن یک کار است و هم موجب ترک یک کار که از آن به عنوان تنظیم رفتار یاد می‌شود.
چهارم: حیا، زیر مجموعه ترس است؛ زیرا علت برانگیختگی هنگام مواجهه با یک کار زشت؛ یا ترس از سرزنش و نکوهش مردم است، و یا ترس از ارتکاب آن.
پنجم: منشا زشت دانستن یک عمل، یا شرع است یا عقل و یا عرف و آداب یک جامعه.(10)

اعتدال در حیاء:
انسان در طول زندگی خود با مسائلی برخورد می‌کند که نمی‌داند که باید در آن جا حیا پیشه کند، یا واقعا جای حیا کردن نیست. در همین راستا باید گفت که حیا بستگی به اهداف عالیه اخلاقی انسان دارد و رعایت اعتدال در آن عقلانی بوده، اما افراط و تفریط در آن سزاوار نیست. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به همین نکته توجه داده و فرموده‌اند: «حیا دو گونه است: حیای خردمندانه و حیای احمقانه. حیای خردمندانه، دانش است و حیای احمقانه، نادانی». (11) حیای عقل آن است که انسان از روی عقل احساس حیا کند؛ مثل حیا هنگام ارتکاب گناه، و یا حیا در مقابل کسانی که احترامشان لازم است و این حیا، علم است؛ یعنی رفتاری عالمانه می‌باشد. حیای جهل آن است که از پرسیدن و یادگرفتن یا از عبادت کردن و امثال آن، حیا کند؛ مثل کسانی که در بعضی محیط‌ها، از نمازخواندن، خجالت می‌کشند که چنین شرمساری و حیایی، رفتاری جاهلانه است. گاهی شرمساری ماهیتی منفی می‌یابد و آن در صورتی است که منشا آن حماقت، جهالت و ضعف نفس باشد. این نوع شرم و حیا در اخلاق اسلامی به شدت مورد نکوهش قرار گرفته و نه تنها فضیلتی اخلاقی به شمار نیامده، بلکه مانع رشد و تعالی انسان و موجب عقب ماندگی او در زمینه‌های مختلف می‌گردد. در روایات از این نوع شرم، به حیای حماقت و جهل و حیای ضعف یاد شده است. در مواردی، شرم و حیا؛ پسندیده و رفتاری عاقلانه است؛ مانند حیای از خدا و فرشتگان، حیا از خویشتن، حیا از دست درازی پیش مردم، حیا از عیب و خلاف کاری در طول عمر و حیا در روابط نامحرمان.
ب. در مواردی حیاورزیدن نابجا بوده و پسندیده نیست؛ مانند ترک عمل نیک، اعتراف به ندانستن و خدمت به مهمان.
به هر حال باید به صفت نیک حیا در تمام ابعادش توجه شود که چنین توجهی موجب پاکسازی فرد و جامعه می‌گردد.

حیا و حجاب:
حجاب یک عمل باارزش است و عقل و شرع به عمل باارزش توصیه دارند و حیا هم یک صفت پسندیده‌ای در بین همه است و یکی از فرق‌های بین انسان و غیر انسان می‌باشد و این دو هیچ‌گونه تعارضی با هم ندارند.
اما حدیث شریف: «قرنت ... الحیاء بالحرمان؛ شرم و حیا با محرومیت مقرون شد»، به معنای آن است که کسی که در به دست آوردن چیزی بیش از حد خجالت بکشد، از رسیدن به آن محروم می‌ماند» و حیا هر چند صفتی به غایت محمود است، لکن در برخی مواقع ناکامی به بار می‌آورد.
محمد عبده در شرح نهج البلاغه می‌گوید: کسی که در طلب چیزی زیاد خجالت بکشد، از آن محروم می‌ماند و افراط در حیا مثل ترک آن مذموم است، آن‌چه که از حیا مورد پسند است، آن است که متوسط باشد نه زیاد و نه کم.(12)
ابن‌میثم می‌گوید: شرم، همراه نومیدی است؛ به دلیل همراهی شرم با فروگذاردن خواسته و ابراز نکردن آن.(13)
محمدجواد مغنیه می‌گوید: حیا از انجام دادن کاری که دین و عقل آن را تأیید نکرده، جزء دین و سنتی از سنت‌های انبیا و رسولان است و اما حیا از حلال به خصوص چیزی که به مردم نفع می‌رساند، این نوع از حیا، عجز و ناتوانی و خوف است و از اخلاق ضعفا و ترسویان است.(14)
ابن‌ ابی‌الحدید می‌گوید: حیا، بریدن و فاصله گرفتن نفس از کارهای زشت است و هم‌چنین حیا از خصوصیات انسان می‌باشد؛ چون در اسب و گاو و گوسفند و مانند آن‌ها از انواع حیوانات یافت نمی‌شود، حیا مانند خنده است که اختصاص به انسان دارد و اول چیزی که از قوه فهم در بچه‌ها ظاهر می‌شود، حیاست و خداوند آن را در انسان قرار داده تا فاصله بگیرد از چیزی که نفس او از آن منزجر است و تا این‌که انسان مثل بهیمه نباشد و حیا و شرم خلق مرکب از ترس و عفت است و لذا باحیا فاسق نیست و فاسق هم باحیا نمی‌شود؛ چون عفت و فسق با هم جمع نمی‌شوند.(15)

مرحوم کلینی در کافی حدیثی از پیغمبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نقل می‌کند که حضرت فرمودند: «الحیاء حیاءان: حیا عقل و حیا حمق، فحیاء العقل هو العلم و حیا الحمق هو الجهل؛ (16) حیا دو قسم است: یکی حیای عقل است، دیگری حیای حماقت؛ حیای عقل، علم است و حیای حماقت جهل است».
مرحوم مجلسی در بحارالانوار بعد از نقل حدیث مذکور از پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌گوید: فرموده پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) دلالت می‌کند بر این‌که حیا بر دو قسم است: یکی ممدوح و آن حیایی است که ناشی از عقل و خردمندی است، به این‌که شخصی از چیزی شرمنده باشد که عقل صحیح یا شرع به زشتی آن حکم کند؛ مانند شرمندگی از گناهان و ناشایسته‌ها، و دیگری مذموم و آن حیایی است که ناشی از حماقت و بی‌خردی است، به این‌که شخص شرمنده شود از کاری که عوام مردم آن را زشت پندارند و در واقع زشت نیست و عقل صحیح و شرع به آن حکم می‌نمایند؛ مانند شرمندگی از پرسش مسائل علمی یا به جا آوردن عبادات شرعیه.(17)
اما در رابطه با سؤال که چه‌طور این حدیث با مسئله حجاب تعارض ندارد؟
جواب این‌که این حدیث نه‌تنها با مسئله حجاب تعارض ندارد، بلکه کاملاً توافق دارد؛ زیرا همان‌طور که حفظ حجاب در حد معمولی تا حدی محدودیت ایجاد می‌کند (مثلاً از بی‌بندوباری جلوگیری می‌کند) حیا هم در حد معمول خود دارای محدودیت است (مثلاً جلوی بسیاری از مفاسد را می‌گیرد) فرد با حجاب و با حیا خیلی از کارهایی را که آدم‌های لاابالی دست به آن می‌زنند، انجام نمی‌دهد، با این بیان هیچ‌گونه تعارض در این دو مورد وجود ندارد. حجاب یک عمل باارزش است و عقل و شرع به عمل باارزش توصیه دارند و حیا هم یک صفت پسندیده‌ای در بین همه است و یکی از فرق‌های بین انسان و غیر انسان می‌باشد و این دو هیچ‌گونه تعارضی با هم ندارند.
البته باید حد و مرز این حیا را شناخت تا به صورت افراطی در نیاید که زیاده روی در این بخش نیز مذموم است چون در زندگی انسان با اجتماع سر و کار دارد و قطعاً با نامحرم مواجه می شود. اگر حیا و شرم بیش از اندازه شد چه بسا به ترس از مردم منتهی می شود و زمینه گوشه گیری را فراهم می کند.پس حیا به این نیست که انسان سرش را به زیر بیندازد اگر در بین مردم چنین گفته شده منظور آن است که به نامحرم نگاه آلوده نشود.

پاورقی:
1. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل «حیا»، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷. 2. ذیل آیه، طباطبائی، تفسیر المیزان.
3. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه. 4. مجلسی، بحار الانوار، ج۳، ص۸۱.
5. ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول صلی‌اللّه‌علیهم، ج۱، ص۱۵، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش. 6. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۵۵۵۶.
7. نراقی، ملا محمد مهدی، جامع السعادات، ج۳، ص۴۶، بیروت، اعلمی، چاپ چهارم، بی تا.
8. پسندیده، عباس، پژوهشی در فرهنگ حیا، ص۱۸ – ۱۹، قم، دار الحدیث، چاپ چهارم، ۱۳۸۴ش.
9. گروهی از نویسندگان، نضرة النعیم فی مکارم اخلاق الرسول الکریم ، ج۵، ص۱۷۹۷، جده، دار الوسیلة للنشر و التوزیع، چاپ چهارم، بی تا.
10. پسندیده، عباس، پژوهشی در فرهنگ حیا، ص۲۱ – ۲۲.
11. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۰۶، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.  
12. عبده، محمد، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۴۷، تهران، مؤسسه اعلمی، دو جلدی.
13. ابن‌میثم، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۴۲۲، ترجمه قربان‌علی‌ محمدی مقدم، پژوهش‌های آستان قدس، چاپ اول، ۱۳۷۵، ۵ جلدی.
14. مغنیه، محمدجواد، فی ظلال نهج البلاغه، ج۴، ص۲۲۸، دارالعلم للملایین، ۱۹۷۲م، ۴ جلدی.
15. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۴۵، قاهره، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۳۸۵ق.   
16. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۰۶، ح۶، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۶۵ق.    
17. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۶۸، ص۳۳۱۳۳۲، ذیل حدیث ۶، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.  

فهرست منابع:
قرآن کریم.
اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه
شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن
محمد حسین طباطبائی، تفسیر المیزان
پژوهشی در فرهنگ حیا، عباس پسندیده، قم، دار الحدیث، چاپ چهارم، ۱۳۸۴ش.
گروهی از نویسندگان، نضرة النعیم فی مکارم اخلاق الرسول الکریم ، جده، دار الوسیلة للنشر و التوزیع، چاپ چهارم، بی تا
نراقی، ملا محمد مهدی، جامع السعادات ، بیروت، اعلمی، چاپ چهارم، بی تا.
ابن‌میثم، شرح نهج البلاغه، ترجمه قربان‌علی‌ محمدی مقدم، پژوهش‌های آستان قدس، چاپ اول، ۱۳۷۵، ۵ جلدی
عبده، محمد، شرح نهج البلاغه، تهران، مؤسسه اعلمی، دو جلدی
مغنیه، محمدجواد، فی ظلال نهج البلاغه، دارالعلم للملایین، ۱۹۷۲م، ۴ جلدی
ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۳۸۵ق
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «حیاء»، شماره۶۶۶۴.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج‌۳،ص۳۸۸-۳۸۹.




طبقه بندی: تربیت مهدوی، 
برچسب ها: عفت، اخلاق، حسن خلق، شرم، مکارم اخلاق، ریا، وظایف شرعی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 مرداد 1397 توسط حسن گندمکار